«باز تا نصف شب نشستی داری کندی کراش بازی می کنی؟» تا به حال به این فکر کرده‌اید که چرا بعضی از بازی‌های موبایلی از سیستم‌های انرژی استفاده می کنند؟ چرا بازی‌هایی که اگر مکانیک‌هایشان را روی کاغذ بنویسیم خوابمان می‌برد انقدر درگیر کننده و جذاب هستند؟ چرا وقتی دارک سولز و GTA در کمدتان خاک می خورند، شما ساعتها پای بازی‌های موبایلی می‌نشینید؟ چرا اینهمه آدم، بازی‌های خفنی مثل اسکایریم و ویچر را با کندی کراش معامله می‌کنند؟ چرا ماریوها و متروید‌ها در نیمکت ذخیره‌ها نشسته‌اند و ما داریم کلش بازی می کنیم؟

این بازی‌ها به معنای واقعی کلمه اعتیاد‌آور هستند. این بازی‌ها دیزاین شده‌اند تا اعتیاد‌آور باشند. این بازی‌ها دیزاین عادلانه را به اونجایشان دایورت کرده اند. این دولوپر‌ها بازی‌هایشان را طوری دیزاین می کنند که مغز شما را سالاد کند. آنها از تکنیک‌های روانشناسی که شما شاید حتی ندانید آنها وجود دارند استفاده می‌کنند و در رفتار شما تغییرات بزرگی ایجاد می‌کنند. پس وقت آن رسیده که از آن تکنیک‌ها با خبر بشوید و حداقل دفعه بعد که سراغ کلش یا کندی کراش رفتید، بدانید که در زیر کاپوت بازی چه می‌گذرد.

دوپامین، هورمون شادی است. اگر پس از یک مرحله از بازی یک‌دفعه احساس شعف بهتان دست داده و کلی حال کردید، یا پس از کشف کردن فلان ناحیه مخفی از بازی قند در دلتان آب شده، مغز شما مقدار زیادی دوپامین جذب کرده است. دوپامین یک نوروترنسمیتر است، یعنی بین نورون‌های مغزتان حرکت می کند. بین دو نورون، گیرنده‌های دوپامین آنرا دریافت می‌کنند و شما احساس خوشحالی می‌کنید. خوب اگر دوپامین ما را خوشحال می‌کند، چرا بعضی اوقات بازی‌های مورد علاقه‌مان حوصله سر بر می‌شوند؟ این موضوع بخاطر رفتار سلول‌های گیرنده‌ی دوپامین است. در هر نوع اعتیادی، چه مواد مخدر و چه الکل و چه نوشابه خانواده، کسی که معتاد شده است در طول زمان بیشتر و بیشتر مصرف می کند. اولین باری که نوشابه می‌زنید، حسابی کیف می‌کنید، خوردن نوشابه انقدر حال می دهد که شما هیچ چیزی جز نوشابه نمی‌خواهید. پس به جای اینکه یک هفته دیگر صبر کنید تا یک نوشابه دیگر در بوفه مدرسه یا دانشگاه بهتان بدهند، خودتان می روید و یک نوشابه دیگر خود را مهمان می‌کنید. مغز شما طی چند بار اول همان حس خفن را به شما القا می‌کند، اما پس از مدتی تعداد زیادی از گیرنده‌های دوپامین کرکره‌ها را پایین می‌کشند تا شما دیگر آن احساس خوشحالی را از خوردن یک لیوان نوشابه نداشته باشید و بیخیالش شوید. اما شما یه دنده هستید و بیخیال نوشابه نمی‌شوید، پس برای اینکه همان مقدار دوپامین که قبلا جذب می کردید را جذب کنید، به جای یک لیوان، یک آکواریوم نوشابه می‌خورید. و باز هم گیرنده‌های دوپامین کمتر می شوند و شما در منجلاب نوشابه خوری گیر می‌کنید.

حالا بر خلاف نوشابه (که زنگ می زنید براتون میارن)، بازی‌ها این قابلیت را دارند تا میزان بازی کردن شما را کنترل کنند و نگذارند گیرنده‌های دوپامین شما بسته شوند. روش‌های مختلفی برای رسیدن به این نتیجه وجود دارد، مثلا آنها در لولهای اول به شما زارت و زورت جایزه می‌دهند. در ساعت اولی که کندی کراش یا کلش بازی می‌کنید، ببینید چند بار شده که از آن کمبو‌های خفن زده‌اید یا چند دفعه شده که پیروزی‌های شیرین به دست آورده باشید. در چند ساعت اول بازی، شما در دوپامین شنا می‌کنید، چند ساعت اول بازی آنقدر خفن است که شما کار و زندگی را ول می‌کنید و می‌چسبید به کلش زدن و کندی ترکوندن.

وقتی از آن چند ساعت اول بازی گذر می‌کنید، بازی انگار سخت تر می شود و فرکانس جایزه‌ها و کمبو‌ها و پیروزی‌ها کمتر می‌شود، و به جای اینکه نا امید شوید، پیروزی‌ها بیشتر حال می‌دهد چون انگار برای هر پیروزی کلی زحمت کشیده‌اید و کمرتان صاف شده است.

شما هیچ وقت نمی‌توانید مطمئنا بگویید کی قرار است ببرید، ولی وقتی برنده می‌شوید، احساس خیلی خفنی به شما دست می‌دهد. دیزاینر‌ها مطمئن می‌شوند که این فرکانس برد و باخت آنقدر درست تنظیم شود که شما باز هم برگردید و بازی را بازی کنید. روش دیگر استفاده از سیستم‌های انرژی است. جدا از اینکه روش بسیار کثیفی برای پول درآوردن از بازی است، بازی پس از بردن چند بازی یا بعد از چند بار باختن شما را مجبور می‌کند تا چند ساعت بیخیال بازی شوید. این یعنی بازی در همان لحظه‌ای که درگیر آن شده اید قطع می شود و شما یا مجبورید برای ادامه دادن پول بدهید، یا اینکه صبر کنید و در آن چند ساعت خودتان را عذاب بدهید که دفعه بعد بهتر بازی کنید. دیزاینر‌ها با این روش بازی را در موقعی که شما اجازه بازگشت به آن را دارید جذاب تر می‌کنند. این حقه‌های روانشناسی را به این موضوع هم اضافه کنید که بازی‌هایی که جزء این دسته‌ها هستند، معمولا مجانی‌اند و به شما اجازه می‌دهند آنها را مجانی بازی کنید. مدل Play to Free مدل بی‌نظیری است، اما این بازی‌ها از پتانسیل این مدل سوء استفاده می‌کنند و این تله‌ها برای مغز شما را در کنسولی قرار می دهند که در جیب شماست، گوشی موبایلتان.

پس دفعه بعدی که یک بازی شما را مجبور به انجام یکسری اعمال تکراری کرد، یا شما را تشویق به آن کرد که همه‌ی ماموریت‌ها یا اچیومنت‌ها را انجام دهید، دفعه‌ی بعدی که قرارتان با رفقا را به خاطر فلان بازی کنسل کردید، بشینید و فکر کنید که مکانیک‌های بازی شما را در غل و زنجیر کرده‌اند و تنها راه رهایی، پاک کردن آن بازی است. البته آنقدر هم نگران نباشید، چون چیزهای بدتری برای معتاد شدن به آنها وجود دارد. مثل نوشابه. (*صدای باز کردن بطری*).

سید مهدی موسوی WeMakeGames@